

.jpg)
یار صدیق و باوفای ما رفت؛ آن که با مهرش دلِ ما گرم بود، با نگاهش غبارِ غم میزدود، با دعایش شبِ تارِ ما، روشنایِ صبح میشد. حاج مهدی قجری، نه just یک نام، که عطرِ خاطرهایست در کوچههای دلتنگِ این روزهای بیبهار... کاش میشد باز دستی تکان داد، کاش میشد باز لبخندش را دید، کاش میشد گفت: «نرو، با تو بودن، یعنی بودن...» اما رفت، و دلها، بیسروسامان، در سوگِ مهربانیای نشستند که تکرارش، محال است... محال. آه، ای رفیقِ سفر کرده، جایت، در میانِ جانِ ما، خالیست، خالیتر از همیشه... روحت شاد، یارِ دیرینِ ما.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
(3).jpg)