

(3)(4)(5)(6)(7).jpg)
«چهل سال از آن روزگار جانبازی گذشت؛ چهل بهار از هجران، چهل زمستان از انتظار. دیگر نه نشانی میطلبم، نه پیامی — که خود، رهرو این راهم و رهبرِ این رزم.
ما که خاک را به خونِ خود رنگین کردیم، ما که ثریا را به فریادِ تکبیرمان بلرزاندیم، کی نشستهایم تا کسی نشانی آرد؟ ما خود، نشانِ وفاییم — ما خود، پیامِ مقاومتیم.
اینجا، در میدانِ ماندگاری، هر جانباز، پرچمی است بر بامِ تاریخ؛ و هر زخم، ستارهای است بر پیشانیِ میهن. منتظرِ فرستادهای نمیمانیم — خود، فرستادهایم؛ و این راه، تا همیشه، راهِ ما خواهد ماند.»
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
(3).jpg)